<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اپسیلون ارابه ران   </title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/</link>
<description>تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ في السّماءِ بروجاً وجَعَلَ فيها سِراجاً و قمَراً مُنيراً   </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 15:36:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کسب وکار</title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>سلام علیکم احوال شما؟ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه بدونید با چه وضعی دارم می نویسم با این صفحه کلید درب و داغون!&lt;BR&gt;امشب از اون شباست! کدوم شبا؟ ازاون شبای معدودکه زهرا خانم تو خاب گاه تشریف دارن!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; میترسم ترم بعد بهم خاب گاه ندن!&lt;BR&gt;گفتید چرا به روزنمی کنم ٬دیگه خودتون حساب کنید دانش گاه جلو مرقد امام باشه خاب گاه جردن ٬چه شود!تازه تو خاب گاه هم طبقه پنجم باشی٬ برای آپ کردن که هیچ جونتم در خطر باشه حاضر نمیشی اینهمه پله رو گز کنی بیای پایین که بعدشم مجبور شی بری بالا!&lt;BR&gt;الانم امتحانای میان ترم داره شروع می شه ما تازه یادمون اومده که درسی هم هستو امتحانیو پروژه ای و....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;این جوری نمی شه که٬ باید یه پست بلند بالا در مورد خاب گاه و دانش جویی و این جور چیزمیزا بنویسم.(دوباره دهاتی مهاتی شدم!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;القصه! اومدم یه مشورتی بکنم.&lt;BR&gt;خیلیا مثلن اونایی که وسواسی هستن دوست دارن کاراشونو خودشون انجام بدن یعنی کار دیگران هیچ جور به دلشون نمی چسبه&lt;BR&gt;می خام یه کارواش بزنم مخصوص این آدما!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;الان با زندگی آپارتمان نشینی و کمبود جا و قوانین آپارتمان نشینی و... نمی شه که ماشینتو تو خونت بشوری&lt;BR&gt;ما مکان و امکانات رو می دیم خودتون بیاید بشورید!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt; چه طوره؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط یه مشکلی هست٬ قبلش باید یه طرحی برای این کسب و کاربنویسم. مثلن باید یه برآورد از جامعه ی هدف داشته باشم ولی نمیدونم چه طوری!&lt;BR&gt;اگه آمار مورد نظر مربوط به قشر خاصی مثلن یه محدوده سنی یا دارندگان یه شغل خاص یا ... بود راحت می شد به دست آورد اما از کجا بفهمم چه قدر آدم با این سطح وسواس تو این شهرهستن؟ یا این که غیر ازاین ها چه کسای دیگه ای هستن که دوست دارن ازاین خدمات استفاده کنن؟&lt;BR&gt;یا این که تبلیغاتم به چه صورت باشه؟&lt;BR&gt;اصلن باید بررسی کنم ببینم این نیاز تا چه  حد جدی هست و مشتریا چه قدر حاضرن بابتش خرج کنن؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منتظر نظرات سازندتون هستم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی از همه کسایی که به این جاسر می زنن مخصوصن خانم مهندسا و پروفوسورای گل گلاب که دلم براهمشون تنگ شده متشکرم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه چیز دیگه این که مدت هاست یه نفر از برزیل و یه نفر هم از ایالات متحده مرتب به این جا سر می زنن٬ خیلی دوست دارم بدونم کیَن؟&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 15:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zahra-m115&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>zahra-m115</dc:creator>
<guid>http://zahra-m115.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ندید پدید بازی</title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>دینگ دینگ دینگ!&lt;BR&gt;سلام. این جا خاب گاه است صدای زهرا از اپسیلون ارابه ران! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حتمن خیلی شنیدید که &quot; ما برای این کشور خون دادیم&quot;  ولی تا حالا شندید کسی بگه ما برای دانش گاه رفتن خون دادیم؟!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴شنبه ثبت نام بود اووووووووووووووووف هفت خان رستم! تو مدرسه برای ثبت نام یک عدد بابا می خاستن به همراه دسته چکش! ولی این جا یه مسیر طولانی بود که باید طی می شد ولی رفتارشون واقعن عالی بود من ک بهشون حق می دادم نفری یه چشم غره تحویلم بدن (از بس که تو وقت اضافه رفته بودم!) ولی تحویلمون گرفتن دیگه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵شنبه جشن شکوفه ها... نه! همایش هشتادوهشتی ها بود٬ به جای گل بهمون فلش ۲گیگ دادن!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعدشم دقیقن مثل جشن شکوفه ها بود دیگه مسابقه طناب کشی که گروه ما در دم پخش زمین شد! و انواع اقسام بازی های دیگه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این جور که تمام معاونت های دانش گاه آغوش گرم به روی ما گشودن باید خیلی خوش بگذره! خودمونیما تو این کویر لوت عجب امکاناتی به هم زدن!&lt;BR&gt;دانش گاهم تا دلتون بخاد بزرگه خب کویر بوده تا تونستن زمین خریدن دیگه! اون چیزی که باعث مسرت و خوش حالیه اینه که دانش کده ما به سلف خیلی نزدیکه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آها یکی از اساتید آیندمونم گفتن که : رشته برق خوبیش اینه که آدم می تونه سالی یه بار با خانوادش بره مهمونی!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خاب گاهم وقت نکردم که ببینم! اه! خراب نشه این تهران!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt; قم تهران یه ساعت تو راه بودیم تو خود تهران دو ساعت! &lt;BR&gt;بعدشم این که از اون جا که سال اولی تشریف داریم ما رو فرستادن طبقه پنجم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;کلی باروبنه رو ۵طبقه کشوندم رفتم بالا! حالا فکر می کنم اگه روزی دوبار پایین بیام دوبار بالا برم یه چیزی تو پاهام پاره می شه! نمی دونم اسمش سینکِ پا یا سیمکِ پا یه چیزی تو این مایه ها بود سعیده جان اسمشو بلدن!&lt;BR&gt;تو این مدت هم جز خودمو فاطمه برقی ندیدم! نکنه بقیه همه پسرن!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه چیز دیگه این که این جا تا کارتتو نشون ندی تو دانش گاه راهت نمی دن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من پارسال دانش گاه تهران می رفتم هیچ نمی گفت کی هستی کجا می ری! البته اگه می پرسیدن من راستشو می گفتم &quot; بوفه!&quot; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من دیگه برم بخابم که فردا از کله سحر تا بوق سگ کلاس داریم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 20:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zahra-m115&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>zahra-m115</dc:creator>
<guid>http://zahra-m115.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>سلام 
خدا بیامرزه آیت الله مشکینی امام جمعه شهرمون رو ، البته امام جمعه سابق شهرمون ! 
آره می گفتم خدا روحشو شاد کنه اصلن خدا روحشو خنک کنه!
امروز تو حیاط مسجد اعظم زیر مقادیری آفتاب داشتم فکر می کردم حالا که ماه رمضون افتاده تو تابستون و هی عقب تر هم می ره و تو این هوای خوشگل قم و با توجه به این که فعلن مصلای قدس در حال تعمیره و ما برای نماز جمعه جا کم داریم (نماز جمعه چندسالیه که تو حرم و مسجداعظم برگذار می شه) چه قدر جای آقای مشکینی خالیه! 
آقای امینی هم خدا خیرشون بده، از اون  جا که &quot; لا یصیبهم ظمءٌ و لا نصب و لا مخمصة فی سبیل الله و لا یطئون موطئا یغیظ الکفار و لا ینالون من عدو نیلا الا کتب لهم به عمل صالح&quot; خاستن ملت ثواب بیش تری جمع کنن!!!



_______________________________________________________________________________
پ ن 1: هیچ تشنگی خستگی و گرسنگی در راه خدا به آن ها نمی رسد و هیچ گامی که موجب خشم کافران شود برنمی دارند و ضربه ای از دشمن نمی خورند مگر این که به خاطر آن عمل صالحی برای آن ها نوشته می شود. توبه/ 120

پ ن 2 : آقای مشکینی معمولن خطبه های کوتاهی می خوندند.</description>
<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 13:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zahra-m115&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>zahra-m115</dc:creator>
<guid>http://zahra-m115.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین مرحله ی کنکور , شاید...</title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>چی بگم؟ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب اولش که می گم سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعدش... نمی دونم الان دقیقن چه حسی دارم! یعنی نمی دونم خوش حالم یا ناراحت!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هویجوری کامپیوترو روشن کردم هویجوری رفتم &quot;سنجش٬ نقطه٬ اُ آر جی&quot; نتایج اومده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه چیز جالب٬ در لحظات اول که نتایج اومد همه به طور اتفاقی پای کامپیوتر بودن!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برق قبول شدم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مدت هاست که دارم به فیزیک فکر می کنم٬ دارم برای ادامه تحصیل تو فیزیک برنامه می ریزم٬ به همه گفتم می خام فیزیک بخونم ٬ از مزایای بی شمار فیزیک گفتم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الخیر فی ما وقع&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن : دوستانی که سور می خان تا آخر ماه رمضون هر روز ناهار در خدمتشون هستیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;بعدن نوشت: &lt;A href=&quot;http://mshj.blogfa.com/post-28.aspx&quot; target=_blank&gt;پاسخی به پرده دری سروش&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 19:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zahra-m115&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>zahra-m115</dc:creator>
<guid>http://zahra-m115.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> ذهن را آزاد بگذاریم</title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>سلام علیکم ، احوال شما؟ طاعات و عباداتتون قبول باشه، عید دیروزتونم مبارک باشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;در روال جزء خانی ماه رمضون روز ۱۳هم و ۱۴هم بعد از مدت ها سوره ی یوسف (ع) رو تلاوت کردم، &lt;BR&gt;&quot;بعد از مدت ها&quot; چون آخرین باری که این سوره رو خونده بودم حسابی حالم گرفته شد! این بار هم همون اتفاق افتاد. در تمام مدت قیافه ی بازیگرای سریال حضرت یوسف جلوی چشمم  بودن و هر قسمتو که می خوندم یاد صحنه های اون می افتادم!&lt;BR&gt;کلی از دست خودم عصبانی شدم که چرا این سریالو دیدم! &lt;BR&gt;من خودم خیلی سر ِ فیلم نیستم یه وقتایی هم که می بینم یه جورایی پشیمون می شم مثلن بعد از خوندن دوتا کتاب هری پاتر فیلمشو دیدم و از اون به بعد دیگه نرفتم سراغ بقیه کتاباش! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نظر شما چیه؟ کلّن نظرتون راجع به صنعت فیلم سازی چیه؟! یعنی چه قدر می تونه مفید باشه؟&lt;BR&gt;من خودم فکر می کنم فیلم کردن داستان های بزرگ کار خوبی نیست چون تو دنیای اشیا و تو صنعت فیلم سزی مگه چه قدر امکانات هست؟ ذهن ما خیلی گسترده تر از این حرفاست، ما می تونیم داستان ها رو تو ذهنمون هر جور که می خایم بسازیم جورایی که شاید نشه تو دنیای واقعی ساخت.&lt;BR&gt;جدای از اون هر کسی چیزایی رو که می خونه یا می شنوه یه جور منحصربه فرد اون تصور می کنه، وقتی که این موضوع به تصویر کشیده می شه چه با فیلم چه با نقاشی یا هرچی ، دیگه ذهن رو می بنده .&lt;BR&gt;این مورد در مورد بچه ها می تونه خیلی مضر باشه، الان کارتونای تخیلی خیلی زیاد شده اما این می تونه خلاقیت اونا رو سرکوب کنه!&lt;BR&gt;                                                        ¤ ¤ ¤&lt;BR&gt;راستش اصلن حوصله پست گذاشتن نداشتم ولی به خاطر این که این لینکو بذارم یه چند خطی تایپیدم&lt;BR&gt;یه تلقینی وجود داره که وقتی روزه ایم نمی تونیم فعالیت های روزمره رو به طور عادی انجام بدیم یا درس بخونیم یا فکر می کنیم با روزه گرفتن ضعیف می شیم و... &lt;BR&gt;اگه می گید شما این طور فکر نمی کنید باید بگم چنین تصوری هست، مخصوصن مامان خانوما که فکر می کنن ماها روزه بگیریم می میریم! خب این تفکر دیگران رو ماها تاثیر می ذاره&lt;BR&gt;ولی چند روز پیش چند پست با عنوان &quot; &lt;A href=&quot;http://medical3000.blogfa.com/post-79.aspx&quot; target=_blank&gt;فرصت رمضان&lt;/A&gt;&quot; از وبلاگ دکتر گنجی خوندم که خیلی برام جالب بود، روزه گرفتن فوایدی داره که خیلی از ماها از اون غافلیم. &lt;BR&gt;از همگی می خام این روزا خیلی برام دعا کنید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 15:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zahra-m115&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>zahra-m115</dc:creator>
<guid>http://zahra-m115.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با نهایت تاسف و تاثر.....</title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>اعصابم خورد است٬ احساس حقارت می کنم٬ خوب سلام! چی می گفتم؟ آها یه خبری شنیدم که زخم کهنه دهن وا کرده!&lt;BR&gt;آخه تا کی و چرا مردها باید کارای خانوما رو انجام بدن؟!  اگر مردها به فکر استقلال و شخصیت ما نیستن چرا خودمون نباشیم؟!&lt;BR&gt;آخه این همه دختری که هر سال دانش گاه قبول می شن کجا می رن؟ چرا از تموم شغلای جامعه فقط منشی گری و فروشندگی به ما رسیده؟&lt;BR&gt;چرا پشت شیشه ی کت و شلوار فروشی یا مغازه اهن آلات می نویسن &quot; به یک فروشنده خانم باتجربه احتیاج داریم&quot; ؟ &lt;BR&gt;آخه من نمی فهمم این همه دختری که قبل از من فارغ التحصیل شدن(از مدرسه) پزشکی قبول شدن مهندسی قبول شدن علوم پایه هرچی ٬ کجا رفتن؟&lt;BR&gt;چه انگیزه ای واسه درس خوندن داشته باشم؟&lt;BR&gt;وقتی ما خودمون خودمونو تحویل نمی گیریم کی ما رو تحویل بگیره؟ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;با نهایت تاسف و تاثر&lt;/STRONG&gt; شنیدم یکی از همان تعداد معدود معلم های پیش دانش گاهی مدرسمون که خانوم بودن٬ جاش رو داده به یه مرد!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;و بدتر این که این آشیه که دوستای گلم خودشون برا خودشون پختن!&lt;BR&gt;جریان از این قراره که مدیر جدید در مورد معلم ها از بچه ها نظرخاهی می کنن٬ دوستان هم به جای خانم م دبیر شیمی اقای ع رو معرفی می کنن! واین در حالیست که&lt;BR&gt;و این درحالیست که این بچه ها تا به حال با خانم م کلاس نداشتن و با آقای ع فقط همین تابستون کلاس داشتن! و ما ٬ یعنی فارق التحصیلای ۸۸ که هم با خانم م و هم با آقای ع کلاس داشتیم٬ به اون ها گفته بودیم که سطح علمی و وضع درس دادن خانم م بهتره و هشدار داده بودیم که شیمی پیش از اون درسای بد قلقه٬ بهشون تذکر داده بودیم که کنکور به شدت مفهومیه و شما به معلمی نیاز دارین که کاملن تشریحی بهتون درس بده٬ بهشون گفته بودیم که این امسالی رو به هیچ وجه زیر بار معلم کنکور نرید (پارسال برای درس ریاضی برای ما یه معلم کنکور از یکی از این آموزش گاه ها اورده بودن که تجربه بسیار بدی بود) همه ی این ها رو گفتیم ولی....&lt;BR&gt;اگر  فارغ التحصیلای قبلی نتونن لااقل معلم های نسل بعدی رو تامین کنن پس به چه دردی می خورن؟&lt;BR&gt;خوب آدم احساس بدی بهش دست می ده. آدم از خودش می پرسه خوب من پس برا چی دارم درس می خونم!&lt;BR&gt;بماند که من خودم به عنوان یه دختر که بین کلی دختر دیگه درس خونده دیدم که وجود معلم مرد همچین بی عواقب هم نیست. آقای معلم حتا اگه جای پدربزرگ دانش آموز هم که باشه ممکنه رفتار مناسبی نداشته باشه و همین طور ممکنه احساسات دختری برانگیخته بشه  &lt;BR&gt;دیدم٬ بارها دیدم که وقتی یه معلم مرد یه تعریف از یه دانش آموز می کنه یا یه شوخی ٬ &lt;BR&gt;طرف چه قدر ذوق مرگ می شه یا دیدم که گاهی کاملن محسوسه که رفتار دخترا تو کلاسای خانما با رفتارشون تو کلاس آقایون متفاوته البته این شاید به اقتضای سن و سال طبیعی باشه و می شه جلوشو گرفت نمی شه؟ (این که برخی آقایون هم رفتار نامناسبی دارن بماند!) &lt;BR&gt;وقتی که کلی دختر المپیادی هست چرا مدرسه ما اصرار داره که پسرای جوون رو برای کلاسای المپیاد بیاره؟!!!&lt;BR&gt;وقتی بچه ها چندبار طعم معلم مرد رو چشیدن اونو به معلم خان ترجیح دادن! بزگترا هم که بدتر از اینا!&lt;BR&gt;من نمی خام تعصب الکی به خرج بدم. خودم بارها از دبیرای زبان و ادبیات امسالم که مرد هم بودند تعریف کردم چون واقعن تو این دوتا درس تا امسال معلم دُرُس حسابی نداشتیم٬ جهنمی بود برا خودش!&lt;BR&gt;ولی وقتی معلم خانم خوب هست وقتی پزشک خانم خوب هست وقتی... چرا باید سراغ مردها رفت؟!&lt;BR&gt;آخه چرا نمی خایم مستقل بشیم؟ چرا؟!!!!&lt;BR&gt;خدا آخر عاقبت ما رو ختم به خیر کنه!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 15:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zahra-m115&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>zahra-m115</dc:creator>
<guid>http://zahra-m115.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سودوکوی سخت من!</title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>سلام علیکم٬ احوال شما؟ خوش می گذره؟ به من که خیلی خوش گذشت!&lt;BR&gt;ـ هوا عالی! یه چی می گم یه چی می شنوی! کی باورش می شه تو چلّه ی تابستون بارون و باد خنک و....&lt;BR&gt;ـ منم که ندیدپدید هر وقت جنگل و رود و دریا می بینم فکر می کنم دفعه اوله که می بینم!&lt;BR&gt;ـ یه انتخاب هم داشتم به شرح زیر:&lt;BR&gt;                                                          ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ نتایجتون شنبه میاد؟&lt;BR&gt;ـ برای بار هزاروشونصدم : بله!&lt;BR&gt;                                                          ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ (پنج شنبه) بسه دیگه ول کنید این پلی ستیشن رو. بذار ببینیم اخبار چی داره&lt;BR&gt;ـ نتایج اولیه کنکور ۸۸ دقایقی پیش روی سایت سازمان سنجش....&lt;BR&gt;                                                          ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ (بعد از کلی تلاش برای روشن کردن کامپیوتر و کانکت شدن) گلاب به روم! این چه رتبه ایه من آوردم؟!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;ـ بدتر از این رتبه٬ درصدای خوشگل موشگلم! ( دهاتی مهاتی حرف نزن!)&lt;BR&gt;ـ از هیچ کدوم از نقاط قوتم استفاده نکردم!&lt;BR&gt;ـ مهندسی پزشکی پر!&lt;BR&gt;ـ عیب نداره! بهتره  خودمو ناراحت نکنم! دی: &lt;BR&gt;                                                          ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ (یکی از سال بالایی ها) زود تند سریع رتبتو بگو&lt;BR&gt;ـ ؟؟ .خوبه؟!&lt;BR&gt;ـ ای ول مبارکه! نگفته بودی خرخونی بچه مثبت!&lt;BR&gt;ـ گلاب به روت این فقط دورقم اولش بود!&lt;BR&gt;ـ الهی کچل شی به حق این وقت ساعت! آدم بشو هم نیستی که!&lt;BR&gt;                                                         ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ زهرا خانم مبارک باشه!&lt;BR&gt;ـ اینا راستی راستی می گن یا دارن مسخره ام می کنن؟!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;                                                         ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ  اول برق می زنم بعدش فیزیک .&lt;BR&gt;ـ صنایع زهرا٬ صنایع خیلی خوبه٬ کلی جای کار داره&lt;BR&gt;ـ اصلن تو رو ساختن برا معماری٬ خیلی رشته خوبیه تازه به درد آیندتم می خوره&lt;BR&gt;ـ  مهندسی شیمی چرا نمی زنی؟&lt;BR&gt;ـ مکانیک هم بزنی می تونی مهندس پزشکی بخونی تازه پزشکی هم نخای خیلی جای کار داره٬ مکانیک مادر همه ی مهندسیاست.&lt;BR&gt;ـ مگر این که به خاطر رتبه شماها به فیزیک هم فکر کنید!&lt;BR&gt;ـ دیگران دوست دارن بهت بگن خانوم مهندس!&lt;BR&gt;ـ فیزیک؟!!! می دونی علوم پایه چه قدر سختن؟! لیسانس فیزیک که به درد نمی خوره٬ باید تا اخرش بری٬ آینده کاری نداره&lt;BR&gt;ـ با این رتبه می خای بری دانش گاه؟! بشین یه سال دیگه خوب درس بخون مثل بچه آدم برو دانش گاه&lt;BR&gt;ـ نمونی یه سال دیگه! همین امسال برو معلوم نیست سال دیگه چی می شه&lt;BR&gt;ـ دانش گاه خیلی مهمه٬ با این رتبه ۴رقمی که تو تهران برق قبول نمی شی! یه مهندسی بزن که تو تهران بخونی!&lt;BR&gt;ـ فیزیک اسمش روش هست دیگه علوم پایه! یه لیسانس فیزیک نمی تونیم بگیم در زمینه ی فیزیک کارشناسه ولی یه پایه ی کاملن آماده داره برای همه ی تخصص ها٬ من خودم دانش جوهایی داشتم رفتن مهندسی پزشکی! خیلی از فیزیکا می رن مهندسی٬ تو همین شریف و تهران و (بقیه شو یادم نیست) فیزیک-پزشکی دارن٬ فلان استاد تو فلان زمینه کار می کنه٬ فلان پژوهش گاه تو فلان دانش گاهه ....&lt;BR&gt;ـ مدیریت صنعتی عالیه! چرا همش به اون رشته ها فکر می کنی! می دونی جهان گردی چه قدر طرف دار داره اون وقت شما تو ایران بهش محل نمی ذارین؟&lt;BR&gt;ـ برق خیلی سخته ها! هرکی رفته پشیمون شده! برق بخونی که چی بشی؟&lt;BR&gt;ـ قم بزن! فقط قم. می دونی رفت و آمد و زندگی تو خاب گاه چه قدر دردسر و مشکلات داره؟! تو خونه ی خودتی راحت!&lt;BR&gt;ـ من فیزیک می خاااااااااااااااااااااااااااااام! عشق دوران پیش دبستانی ( به فرهنگ لغات سعیده جان مراجعه فرمایید) بیو نیک! نجوم! من بیونیک می خام!&lt;BR&gt;                                                             ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;برای هدف خودت تلاش کن&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;ـ &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;کسی که خودشو از چشم و دهن دیگران ببینه زندگیش تهی می شه!&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;                                                             ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ  چه قدر سخته! عین یه سوتوکوی حل نشدنیه! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/22.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;ـ این چیه نوشتی؟ آدم معماری شهید بهشتی  و مکانیک علم و صنعتو رو زیر فیزیک قم می ذاره؟!!!&lt;BR&gt;ـ خب ده بار این لیستو نوشتم بازم بنویسم؟!&lt;BR&gt;ـ شایدم فیزیک قم قبول نشیا!&lt;BR&gt;ـ پارسال بهترین رتبه ی فیزیک قم شیش هزار بوده! نه تنها قبول می شم بلکه شاگرد اول هم می شم! دی:&lt;BR&gt;ـ یه بار دیگه اولویت بندی کن&lt;BR&gt;ـ الکترونیک تفرش رو بالاتر بذارم یا فیزیک تهران؟!&lt;BR&gt;ـ تقصیر خودته! این رتبه بود تو آوردی؟! تا چندوقت پیش بعد از تهران و پلی تکنیک بقیه رو داخل دانش گاه حساب نمی کردی حالا باید بشینی از فضایل و مناقب دانش گاه تفرش بگی!&lt;BR&gt;                                                         ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ زهرا بیا دیگه شام تموم شد&lt;BR&gt;ـ الان میام. الو؟ خب می گفتی ٬ دانش گاتون...&lt;BR&gt;ـ یه دوستی دارم رشتش فلانه &lt;BR&gt;ـ بی زحمت شمارشو بده باهاش صحبت کنم&lt;BR&gt;ـ الو؟ قطع و وصل می شه! گفتی واحداش چیان؟&lt;BR&gt;                                                      ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ دارم نصف می شم! دفتر چه رو حفظ شدم! تلفن اس ام اس. ...&lt;BR&gt;ـ من وضعم بدتر از تو ‌إ ! &lt;BR&gt;ـ اگه این همه فکری که این چند روزه برای انتخاب رشته کردم سر کنکور می کردم الان وضعم این نبود! &lt;BR&gt;ـ حالا دیگه وقت پشیمونی نیست تموم شد از این به بعد حواست باشه&lt;BR&gt;ـ کل تابستون پارسال که واسه خودم گشتم٬ تو سال هم همین که می رفتم مدرسه کلّی به کنکور لطف می کردم! بعد از عید هم که معلوم الحال! اگه از اول سال هر روز لااقل دوساعت درس می خوندم الان سه رقمی بودم!&lt;BR&gt;ـ ببین تو از بدو تولد آدم کندی بود! غذا خوردنتو بین&lt;BR&gt;ـ جدّن! یعنی سرعت غذا خوردن با سرعت تست زدن متناسبه!!!&lt;BR&gt;ـ الان خیلی ناراحتی؟&lt;BR&gt;ـ نه! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;                                                      ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ ببینم شما اصلن ورزشم می کنی؟&lt;BR&gt;ـ بله؟! خب آره دیگه همین امروز صبح نیم ساعت...&lt;BR&gt;ـ مگه قرار نبود روزی سه چار ساعت....&lt;BR&gt;ـ دیگه حوصلشو ندارم! خسته شدم از دستش من دیگه نمی پوشم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;                                                      ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ پس کی می خای انتخاب رشته کنی؟ بچه٬ همه کارات باید دقیقه نود باشه؟&lt;BR&gt;ـ می کنم دیگه تا فردا شب وقت داریم تازه حتمن تمدیدم می شه&lt;BR&gt;پیامک می رسه٬ شکوفه : خانوما آقایون مهلت انتخاب رشته تا ساعت۲۴ سه شنبه تمدید شد! &lt;BR&gt;                                                      ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ  (بعد از دوهزار و شونصد بار نوشتن لیست انتخابا) من دارم می رم انتخابامو وارد کنم&lt;BR&gt;ـ اه! چرا بالا نمیاد؟&lt;BR&gt;ـ الو٬ اینترنت ... ؟ چرا....&lt;BR&gt;ـ الان شبکه مشکل داره فردا درس می شه!&lt;BR&gt;ـ اینترنت هوشمند حلال مشکلات!&lt;BR&gt;ـ کدها رو دوتا دوتا بخون من وارد می کنم&lt;BR&gt;ـ تایید و گام بعدی&lt;BR&gt;ـ  برای خنده اطلاعات نظامی دانش گاه امام حسین رو لابه لای انتخابام گذاشتم!&lt;BR&gt;ـ ارور می ده٬ هوی خانوم کجا سرتو انداختی می ری تو؟  تازه انتخاب فلان و فلان و فلان تکرار شده!&lt;BR&gt;ـ إ بچه جان درست بخون دیگه!&lt;BR&gt;ـ تایید و گام بعدی&lt;BR&gt;ـ ( اسم رشته و دانش گاه کدرشته هایی که وارد کردیم رو می ده) انتخاب دوم: &lt;STRONG&gt;عمران ارومیه&lt;/STRONG&gt;! جان؟!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;ـ بازگشت و تصحیح&lt;BR&gt;سایت شلوغه برو بعدن بیا!&lt;BR&gt;ـ بیا حالا که وقت داریم جای بعضی رشته ها رو عوض کنیم...&lt;BR&gt;ـ تمام! خلاص!&lt;BR&gt;                                                         ¤¤¤&lt;BR&gt;ـ دینگ دینگ٫ دینگ دینگ ( موبایل ها به صدا در میان) : به مبارکی و میمنت٬ به اطلاع لیدی ز اند جنتلمن ز می رسانم در ساعت ۰۰:۰۰ سه شنبه بيستم مردادماه ٬ زهرا انتخاب رشته کرد!&lt;BR&gt;به امید قبولی در فیزیک تِه!&lt;BR&gt;                                                           ¤¤¤&lt;BR&gt; این کنکور باحال ما هم دیگه رسمن تموم شد رفت پی کارش! خیلی خوش گذشت!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 16:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zahra-m115&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>zahra-m115</dc:creator>
<guid>http://zahra-m115.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا آخر عاقبت ما رو ختم به خیر کنه!</title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;رئیس جمهور ولایی!!!&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;تصویر نامه ی مقام معظم رهبری پخش می شه. به تاریخش نگاه می کنم ۲۷/۴/۸۸ !!!&lt;BR&gt;یعنی یه هفته پیش!!!&lt;BR&gt;یعنی این نامه به دست پرزیدنت رسیده بود و اون جور از جناب مشایی دفاع کرده بود!!!&lt;BR&gt;یعنی این نامه را جناب اسفندیارخان دیده بودند و مخالفان را حسود و افرادی که نگران ریاست جمهوری ایشان در دور۱۱هم هستند نامیدند؟!!!!!&lt;BR&gt;نامه رهبری بعد از یک هفته علنی می شود. آقا رحیم استعفا می دهد. آقا محمود در نامه ای به ایشان احترام کرده و بی میلی خود را در پذیرش این امر ابراز می دارند! و بعد در نامه ای خشک و خالی ــ تو بگو سرشار از اهانت ــ به رهبری اطلاع می دهند که اوامر جناب عالی بنا به دستور قانون اساسی اجرا شد!!!!&lt;BR&gt;به ۴سال پیش رو نگاه می کنم و از عمیق دل دعا می کنم :&lt;BR&gt;                              &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;   خدا آخر عاقبت ما رو ختم به خیر کنه!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                           * * *&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;در باغ شهادت همیشه باز است!!!&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;قطارها از ریل ها خارج می شوند٬ هواپیما ها از باندها خارج می شوند٬ تروریست ها به زائران حمله می کنند...&lt;BR&gt;و حالا در اقدامی جدید دولت جمهوری اسلامی امکان رسیدن به لقاالله در جوار حرم الهی را برای هم وطنان به ارمغان می اورد!&lt;BR&gt;در حالی که همه ی کشورها به خاطر آنفولانزای خوکی سهمیه اعزام حاجی را کم کردند ایران زیادتر کرده!!!&lt;BR&gt;                                &lt;FONT color=#ffcc00&gt;   &lt;STRONG&gt;  خدا آخر عاقبت ما رو ختم به خیر کنه!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                           * * *&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اندر احوالات مصیبت های دیرینه ی دانش جویان!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امسال دانش گاه ها به دانش جویان (ورودی ها) خاب گاه نمی دهند!&lt;BR&gt;دستشان درد نکند. دیگر دانش جوها داشتند لوس می شدند! دانش گاه بدبخت هم باید درس تو کلّه ی ما فرو کند هم ما را ادب کند تازه خاب گاه و امکانات رفاهی هم بدهد؟ هیهات! ماذلک الظّن به دانش گاه!&lt;BR&gt;خب لابد جا ندارند دیگه! خودتون که مستحضر هستید دانش گاه تهران و علم و صنعت و اصفهان از زمین و ملک و املاک چنان فقیرند که کس ندیده و نشنیده! &lt;BR&gt;البته بگذار شرط انصاف را رعایت کنم و راستش را بگویم. حساب علم و صنعت را از آن های دیگر جدا کن!&lt;BR&gt;آخر این دانش گاه به پسرهای عزیز دل خاب گاه می ده! به دخترها هم خوب می کنه که نمی ده!&lt;BR&gt;دِهه! چه معنی داره دختر بره دانش گاه! وا! استغفرولله!&lt;BR&gt;                                  &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; خدا آخر عاقبت ما رو ختم به خیر کنه!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;                                                &lt;BR&gt;                                                         * * *&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;نظام اسلامی!!!&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;رهبری نماز جمعه می خاند نمی ایند هاشمی می خاند بعد از N سال تشریف می آورند نماز جمعه!&lt;BR&gt;هر کدام یک نامه دستشان می گیرند که ما مورد عنایات خاص امام راحل بودیم ما جان فشان امام راحل بودیم ما تصمیم گیر امام راحل بودیم ما .... بعد برای حرف رهبری پشیزی ارزش قائل نمی شوند. می گویند انتخابات باطل٬ شورای نگه بان و قانون را هم قبول نداریم!&lt;BR&gt; با این که می دانم اگر به جای گاه رهبری خدشه وارد شود و ملت یک پارچه تابع رهبری نباشند عاقبت به خیر نمی شویم ولی امیدوارم&lt;BR&gt;                                     &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#660066&gt; خدا آخر عاقبت ما رو ختم به خیر کنه!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                         * * *&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;تیغ تحریم زیر گلوی من!!!&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;به خانم خانعلی می گم این پد زیرچونه خیلی گردنمو اذیت می کنه و به پلاستیکش حساسیت دارم لطفن از اون قهوه ای ها بذارید.&lt;BR&gt;می گه: اونا آلمانی هستن ما الان تو تحریمیم بهمون نمی دن!!!&lt;BR&gt;جان؟! ببین تحریم به کجاها که نمی کشه! &lt;BR&gt;                           &lt;FONT color=#ffcc00&gt;    &lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#0033cc&gt; خدا آخر عاقبت ما رو ختم به خیر کنه!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 16:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zahra-m115&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>zahra-m115</dc:creator>
<guid>http://zahra-m115.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مشکل وبلاگ</title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>سلام. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از سعیده و ام-۱۱۲ شنیدم که مشکلی برای وبلاگم پیش اومده و وقتی صفحه اپسیلون باز میشه کلی پنجره ارور باز میشه که نمی شه کاریش کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی می دونه چرا این طوری شده؟! من می تونم کاری بکنم که درست بشه؟!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 08 Jul 2009 09:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zahra-m115&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>zahra-m115</dc:creator>
<guid>http://zahra-m115.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حماسه ی بریسی! دی:</title>
<link>http://zahra-m115.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>سلام سلااااام سلام! &lt;BR&gt;خوبین؟ خوشین ؟ سلامتین؟! خانواده٬ کِرکون٬ میچکاوون همه خوبن؟!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; (الان ام ۱۱۲ میاد یه چیزی در این مورد افاضه می کنه!)&lt;BR&gt;بالاخره منم کنکور دادم! من که تا حالا نمی دونستم این کنکور که میگن چیه ولی حالا که این قدر بهم کیف داد می خام یه سال دیگه هم بدم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴شنبه روز قبل از کنکور ۳/۴/۸۸&lt;BR&gt;صبح بعد از نماز نمی خابم که مثلا برای فردا تمرین کرده باشم! چشمام باز نمی مونه میام نت. بابا میگه خسته می شی یه امروزه رو نرو سر کامپیوتر.&lt;BR&gt;فایده نداره چشمام اصلا باز نمی مونه! ( من خیلی آدم کم خابی بودم ولی هرچه به کنکور نزدیک تر می شدیم خابالوتر می شدم! من که هیچ وقت بعد از نماز صبح نیم خابیدم این آخرا زودتر از ۸بیدار نمی شدم!) رفتم یه دوش بگیرم آب گرم کن مسخره بازی درآورد آب یهو داغ یا یخ می شد! خاب حسابی از سرم پرید!&lt;BR&gt;بعد با بابا می ریم دنبال مامان و بعد می ریم حوزه ی کنکورم. یه هنرستانه. مامان مسئول&lt;STRIKE&gt; برگذاری&lt;/STRIKE&gt; برگزاری کنکورو می بینه میگه ما یه دختر شاه پریون داریم قراره فردا این جا کنکور بده شما که نمی خاید دخترمو رو اینم صندلی ها بنشونید؟!!! خانم منتظری هم میگه الساعه دستور می دم یه تخت سلطنتی براشون بیارن دیگه امری نیست؟  ــ نه دیگه قربان شما.  ــ خدا حافظ. &lt;BR&gt;البته روشن نیوز این ملاقات رو جور دیگه ای گزارش کرده به این شرح: زهرا و مامان می رن پیش خانم منتظری. اول مامان خیلی نرم صحبت می کنه٬ خانم منتظری میگه امکان نداره!&lt;BR&gt;زهرا با کوله باری از تجربه (در این زمینه کارها!) وارد گود میشه٬ او در &quot;ننه من غریبم بازی&quot; استاد است!&lt;BR&gt;نطق جناب استاد که تمام نشده خانم منتطری می گوید من سعیم رو می کنم که درست کنم باید ببینیم جاش کجاست٬ اگه اول یا آخر یالن باشه میشه کاری کرد.&lt;BR&gt;مامان یاداوری میکنه که از لحاظ قانونی چه کارهایی میشه کرد (حالا آزمون&lt;STRIKE&gt; برگذار&lt;/STRIKE&gt; کردن هم قانون دار شده واسه ما!!!) بعد به زهرا میگه بریم! زهرا عین سیخ وایساده می خاد تکلیفش روشن بشه. خانم منتظری بارها میگه من سعی خودمو می کنم&lt;BR&gt;زهرا از نتیجه ملاقات راضی نیست. مامان بهش میگه اگه تو هستی این قدر &quot;سِرتِق بازی&quot; درمیاری که کارتو راه میندازن! زهرا:&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای بقیه روز برنامه می ریزیم. بابا بازار رفتن رو پیش نهاد میده و معتقده برای روحیه ی دخترها خوبه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;  بعد از ناهار دوباره خابم میگیره ولی نمی خابم. با&lt;A href=&quot;http://manoscolios.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;آیدا&lt;/A&gt;&lt;IMG title=&quot;به من زنگ بزن&quot; alt=&quot;به من زنگ بزن&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/101.gif&quot; border=0&gt;صحبت می کنم.&lt;BR&gt;بعد می رم بوستان نرگس.تو جه بفرمایید از دی تا حالا ورزش نکردم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt; یه دوچرخه سواری سرعتی زیر افتاب داغ!&lt;BR&gt;گردنم کش اومده و سرم داره از تنم جدا میشه! ایستاده رکاب می زنم از روی دست انداز که می گذرم یاد حرف ایدا میفتم که سفارش کرده بود روز آخری بلایی سر خودم نیارم!&lt;BR&gt;بعد میرم حرم. ریحانه و طاهره و شکوفه و مامانش رو میبینم. نمازو می خونمو می رم خونه. &lt;BR&gt;از شدت خستگی نمی تونم حتا یه لحظه بایستم. مامان میگه الّاو بلّا شام بخور. نادره هم زنگ زده تا آخرین توصیه ها رو بکنه. نمی فهمم کی به تخت می رسمو کی خابم می بره! تا صبح تخت می خابم بدون این که خاب ببینم!&lt;IMG title=خواب alt=خواب src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/28.gif&quot; border=0&gt; (از بچه های پارسال شنیده بودم که بعضیاشون شب کنکور خابشون نمی برد! زینب هم می گفت تا صبح خابای بد می دیده!)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۵شنبه روز کنکور ۴/۴/۸۸&lt;BR&gt; بابا منو بیدار میکنه خودش می خابه. به خاطر دوچرخه سواری دیروز نمی تونم راه برم! پاهام به شدت درد می کنه. صبحونه می خورم آماده می شم می بینم ساعت ۶و بیست دقیقس!!!&lt;IMG height=26 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/jawsmiley.gif&quot; width=20 border=0&gt;  مراتب نگرانی خود را به مامان ابراز می کنم! توجه کنید &quot;در&quot; ساعت ۷ بسته می شد و من باید تا باجک می رفتم! تا بابا بیدار بشه و ماشینو از تو پارکینگ دربیاره &lt;IMG height=26 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hiker.gif&quot; width=31 border=0&gt;....   با یک مانتوی سفید که حاشیه های ابی دارهو روسری آبی و جوراب سفید و دمپایی(!!!) مشکی٬ لب به لب یعنی ساعت ۷ می رسیم! می رم تو سالن تا جامو پیدا کنم. اول یه خانمه بازرسی بدنی میکنه. منو راحت می فرسته داخل! شماره صندلی های ردیف خودمو دنبال می کنم و دارم ناامید می شم از این که اول یا آخر سالن باشم! یه هو به یه میزو صندلی می رسم که عکسم روشه! نیشم تا بناگوش باز میشه بدو بدو از سالن خارج میشم!&lt;IMG src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/bliss.gif&quot;&gt; اول خانم منتظری رو می بینم که به زور منو به طرف سالن می فرسته ازش تشکر می کنم میگه خودتو لوس نکن! بعد به مامان می گم. ماماتن خیالش راحت میشه و میره.&lt;BR&gt;جامو به دوستان نشون می دم بعضیا با تعجب نگا می کنن! منم که کنکور منکور یادم رفته! به میز نگاه می کنم که چه قدر جاش بیش تر از دسته صندلی هاست و این که می تونم صندلی رو هر حالتی که دلم می خاد بذارم و فاصله شو تنظیم کنم. از خاک روی میز می شد فهمید که بنده خدا رفته تو انبارا گشته تا یه چنین چیزی پیدا کنه! یاد روزهای زجرآور نهایی میفتم! چی میشد اونام یه ذره مسئولیت که چه عرض کنم عاطفه می داشتن؟!!!&lt;BR&gt;حالا باید بشینیم تا کنکور شروع بشه. منو میگی انگار نه انگار که اتفاق بزرگیه یاد حرف یکی از معلمامون افتادم می گفت شما سمپادیا مثل سیب زمینی هستید! به سالن نگاه می کنم.&lt;BR&gt;کوچیکه و جمعیت کمی این جا هستن. آرومه٬ نورش خوبه ٬ وکلی کولر و پنکه داره طوری که باد می زنه و لیوان و تمام برگه ها از روی میزم میفتن! مراقب ها هم قیافه هاشون مهربونه. این جا ظاهرن نمازخونه ی مرکز هست اینو از تابلوهای احادیث روی دیوار میشه فهمید. البته این جا هنرستانه و تابلوها با مقوا و ذوق هنری درست شدن نه مثل تابلو یونولیت ها و بنرهای مدرسه ما که فقط با پول درست شدن! البته مدرسه ما هم هنرمند زیاد داره٬ قدیما کاملا پیدا بود که اما از وقتی که مدیریت عوض شد و بچه ها ارزششون به اندازه ی یه گوسفند تنزل پیدا کرد .... بگذریم! این درد چند ساله با دوخط زوضه خونی حل نمیشه! از پله ها که پایین بیای یه محوطه ایه که جاکفشی ها اون جا هستند و یه حوض وسطشه٬ دورتا دور هم اتاق هست اتاق عکاسی اتاق قران و... بعد وارد سالن اصلی می شی. درش میله ی تاشو هست که به نظرم با این خاکی که قم داره اصلا مناسب نیست!&lt;BR&gt;هی می شینیم هی می شینیم نه خیر خبری از کنکور نیست&lt;IMG class=tcattdimgresizer alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/boredsmiley.gif&quot; onload=NcodeImageResizer.createOn(this); border=0 originalwidth=&quot;33&quot; originalheight=&quot;19&quot;&gt;! بالاخره یه پرسش نامه میارن. من زودی برمی دارمو گزینه ها رو می زنم. خنکی هوا و پنکه و جای راحت و خیالِ بی خیال همه و همه باعث می شن چشمام بدجوری سنگین بشن. می بینم هنوز بیش از نیم ساعت تا کنکور وقت دارم یه چُرت می زنم! ظاهرن اون نظرسنجی برای خودش ساعت شروع و زمان پاسخ گویی و این جور مراسمات داشته! فقط شما یک لحظه تصور کنید این صحنه رو:&lt;BR&gt;من خابم٬ یه دفعه صدای خانمه رو می شنوم که پشت بلندگو میگه: داوطلبین گرامی وقت پاسخ گویی به اتمام رسید لطفا برگه های خود را....&lt;IMG height=17 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/wow.gif&quot; width=32 border=0&gt;منو می گی؟! یه ضرب پریم هوا! در حال بلند شدن بین زمین و هوا پام به پایه ی میز گیر کرد! هرجوری بود تعادلم رو حفظ کردم و خیلی زود به ماجرا پی بردم ولی اون چند ثانیه اول خیلی جالب بود تمام افکار یکباره به ذهنم هجوم اوردن! &quot; چه آبروریزی! برم بیرون بگم تمام مدت کنکور خاب بودم؟! چرا کسی بیدارم نکرد؟! آیدا٬ حسین ٬ معلما ٬ هم کلاسیا٬ فامیلا ٬ هم کارای مامان٬ دختر عمه های شوهر خاله(و کلی از این فامیلای دور!) ٬ گنجویان و...  باور می کنید تو همون چند لحظه قیافه همه ی اینا اومد جلو چشمم! &lt;BR&gt;بعد خودم خندم گرفت!&lt;IMG title=قهقهه alt=قهقهه src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/24.gif&quot; border=0&gt; ولی دیگه حسابی خاب از سرم پرید!&lt;BR&gt;بالاخره شروع شد. سراغ قرابت معنایی ها می رم٬ جان! چی می گه؟!!!  واژو تکواژو می شمارم می بینم جوابا تو یه فاز دیگه اند با زرس ( زرث٬ زرص ٬ضرس٬ضرث٬ ضرص٬ ظرس٬ ظرث٬ ظرص) قاطع می گم سوال غلطه! (بعد از امتحان بچه ها می گن گفته بود گزاره ی جمله چند واژ و تکواژ داره!!! &lt;IMG title=کلافه alt=کلافه src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/102.gif&quot; border=0&gt;)&lt;BR&gt;می رم تو عربی یه ربع عین برق و باد می ره تازه چندتا سوال زدم! می رم دین و زندگی نمی فهمم چی می خونم  روهوا می خونم و می رم به ساعت نگاه می کنم باورم نمی شه! یه ربع گذشته و هنوز چندتا دین و زندگی مونده! همیشه اینو ۱۰دقیقه ای می زدم! فکر می کنم آیدا و حسین دارن چی کار میکنن!  می رم زبان٬ به به دوتا ریدینگ! یکی رو نمی خونم می رم سراغ عربی (این قسمتا رو با هیجان بخو نید چون دارم با سرعت تمام  تست می زنم و تقلّا می کنم!) به سوال ۱۳ عربی می رسم که وقت تموم میشه! منو می گی&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif&quot; onload=NcodeImageResizer.createOn(this); border=0 originalwidth=&quot;54&quot; originalheight=&quot;41&quot;&gt;&lt;BR&gt;یه صفحه ریاضی می زنم تو سوالای اول وقتم حسابی گرفته میشه٬ یاد حرف آیدا میفتم دیوز می گفت از شانس ما این سوالای اولو که همه می زنن سخت می دن! یه صفحه و نیم ریاضی زدم یه ساعت تموم میشه می رم فیزیک٬ اول می رم صفحه اخرش که سوال دوپلرو حل کنم ٬ بهم انرژی می ده! خدای من! سوال دوپلر نداره! چه طراح های بدسلیقه ای&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt;   ۴۵ دقیقه تموم میشه و من هنوز تو سوالای مکانیکم! چرا ساعت این قدر تند می چرخه؟! واما شیمی... خدا بده برکت به این هم مسئله! یکی میخونم حل نمی شه بعدی حل نمی شه بعدی... یه سوال غیر مسئله پیدا میشه٬ در مورد آمینو اسیدها یادم نمیاد! &lt;IMG title=کلافه alt=کلافه src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/102.gif&quot; border=0&gt;حیف اون همه وقت که سر اسید و باز گذاشتم!!! برمی گردم چندتا فیزیک می زنم می رم ریاضی تو هندسه پایه هستم که &lt;IMG title=&quot;وقت تمام&quot; alt=&quot;وقت تمام&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/104.gif&quot; border=0&gt; جان ! من هنوز سوالای تحلیلی و گسسته و جبرو نخوندم! رابط میاد پاسخ نامه رو ازم بگیره نگاه می کنم خالیه خالیه!&lt;BR&gt;احساس می کنم باید ناراحت باشم. به خودم فشار میارم که گریه کنم دریغ از یه بال مگس اشک!!! &lt;BR&gt;از  سالن که میام بیرون یه لشکر توهّمی ایستادن میگن: اگر تقلّب نشه٬ قیومی اول میشه!&lt;IMG height=60 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/choir.gif&quot; width=64 border=0&gt;&lt;BR&gt;بچه ها همه ناراضین٬ سوده سر امتحان گریه کرده٬ زینب هم می گفت تو روحیه کم آورده! یگانه هم که دیشب خابش نمی برده امروز خاب به خاب بوده!&lt;BR&gt;تا ما رو آزاد کنن موقع اذان می رسم حرم. اون جا طاهره و زهرا (دوستای تجربیم که قرار بود فردا امتحان بدن) رو می بینم. کلی با هم صحبت می کنی تا برسم خونه یه ربع به ۳ می شه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمام امروز بعد از ظهر و فردا با تلفن مشغولم. آمار می گیرم می بینم &quot;موزِز فرفره&quot;هم وقت کم آورده و محبوبه هم از ریاضیش ناراضی بوده و ماری هم اصلن از عمومی ها راضی نبود! من امیدوارم دوستام همگی رتبه های خوب بیارن!&lt;BR&gt;بعد از کنکور هم رفتم سراغ &quot;دا&quot; کاملن از فضای کنکور دراومدم ان شاالله تو یه پست دیگه می گم در موردش! فردا هم قراره برم تهران٬ یه چک بریس اساسی و اگه شد یه دانش گاه گردی و بعدم کنکور آزاد! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بله اینم از کنکور ما   &lt;IMG src=&quot;http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/9971/encore.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt; البته خیلی کامل ننوشتم که طولانی نشه!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 16:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zahra-m115&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>zahra-m115</dc:creator>
<guid>http://zahra-m115.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
