|
تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ في السّماءِ بروجاً وجَعَلَ فيها سِراجاً و قمَراً مُنيراً
|
|
|
|
||||
|
سلام
خدا بیامرزه آیت الله مشکینی امام جمعه شهرمون رو ، البته امام جمعه سابق شهرمون !
آره می گفتم خدا روحشو شاد کنه اصلن خدا روحشو خنک کنه!
امروز تو حیاط مسجد اعظم زیر مقادیری آفتاب داشتم فکر می کردم حالا که ماه رمضون افتاده تو تابستون و هی عقب تر هم می ره و تو این هوای خوشگل قم و با توجه به این که فعلن مصلای قدس در حال تعمیره و ما برای نماز جمعه جا کم داریم (نماز جمعه چندسالیه که تو حرم و مسجداعظم برگذار می شه) چه قدر جای آقای مشکینی خالیه!
آقای امینی هم خدا خیرشون بده، از اون جا که " لا یصیبهم ظمءٌ و لا نصب و لا مخمصة فی سبیل الله و لا یطئون موطئا یغیظ الکفار و لا ینالون من عدو نیلا الا کتب لهم به عمل صالح" خاستن ملت ثواب بیش تری جمع کنن!!!
_______________________________________________________________________________
پ ن 1: هیچ تشنگی خستگی و گرسنگی در راه خدا به آن ها نمی رسد و هیچ گامی که موجب خشم کافران شود برنمی دارند و ضربه ای از دشمن نمی خورند مگر این که به خاطر آن عمل صالحی برای آن ها نوشته می شود. توبه/ 120
پ ن 2 : آقای مشکینی معمولن خطبه های کوتاهی می خوندند.
+
نوشته شده در جمعه 27 شهریور1388ساعت 17:25 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چی بگم؟
خب اولش که می گم سلام بعدش... نمی دونم الان دقیقن چه حسی دارم! یعنی نمی دونم خوش حالم یا ناراحت! هویجوری کامپیوترو روشن کردم هویجوری رفتم "سنجش٬ نقطه٬ اُ آر جی" نتایج اومده! یه چیز جالب٬ در لحظات اول که نتایج اومد همه به طور اتفاقی پای کامپیوتر بودن!!! برق قبول شدم! مدت هاست که دارم به فیزیک فکر می کنم٬ دارم برای ادامه تحصیل تو فیزیک برنامه می ریزم٬ به همه گفتم می خام فیزیک بخونم ٬ از مزایای بی شمار فیزیک گفتم.... الخیر فی ما وقع پ.ن : دوستانی که سور می خان تا آخر ماه رمضون هر روز ناهار در خدمتشون هستیم!
بعدن نوشت: پاسخی به پرده دری سروش
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:43 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام علیکم ، احوال شما؟ طاعات و عباداتتون قبول باشه، عید دیروزتونم مبارک باشه
در روال جزء خانی ماه رمضون روز ۱۳هم و ۱۴هم بعد از مدت ها سوره ی یوسف (ع) رو تلاوت کردم، "بعد از مدت ها" چون آخرین باری که این سوره رو خونده بودم حسابی حالم گرفته شد! این بار هم همون اتفاق افتاد. در تمام مدت قیافه ی بازیگرای سریال حضرت یوسف جلوی چشمم بودن و هر قسمتو که می خوندم یاد صحنه های اون می افتادم! کلی از دست خودم عصبانی شدم که چرا این سریالو دیدم! من خودم خیلی سر ِ فیلم نیستم یه وقتایی هم که می بینم یه جورایی پشیمون می شم مثلن بعد از خوندن دوتا کتاب هری پاتر فیلمشو دیدم و از اون به بعد دیگه نرفتم سراغ بقیه کتاباش! نظر شما چیه؟ کلّن نظرتون راجع به صنعت فیلم سازی چیه؟! یعنی چه قدر می تونه مفید باشه؟
+
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 18:58 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعصابم خورد است٬ احساس حقارت می کنم٬ خوب سلام! چی می گفتم؟ آها یه خبری شنیدم که زخم کهنه دهن وا کرده!
آخه تا کی و چرا مردها باید کارای خانوما رو انجام بدن؟! اگر مردها به فکر استقلال و شخصیت ما نیستن چرا خودمون نباشیم؟! آخه این همه دختری که هر سال دانش گاه قبول می شن کجا می رن؟ چرا از تموم شغلای جامعه فقط منشی گری و فروشندگی به ما رسیده؟ چرا پشت شیشه ی کت و شلوار فروشی یا مغازه اهن آلات می نویسن " به یک فروشنده خانم باتجربه احتیاج داریم" ؟ آخه من نمی فهمم این همه دختری که قبل از من فارغ التحصیل شدن(از مدرسه) پزشکی قبول شدن مهندسی قبول شدن علوم پایه هرچی ٬ کجا رفتن؟ چه انگیزه ای واسه درس خوندن داشته باشم؟ وقتی ما خودمون خودمونو تحویل نمی گیریم کی ما رو تحویل بگیره؟ با نهایت تاسف و تاثر شنیدم یکی از همان تعداد معدود معلم های پیش دانش گاهی مدرسمون که خانوم بودن٬ جاش رو داده به یه مرد!
+
نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 19:16 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||