تبليغاتX
اپسیلون ارابه ران
تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ في السّماءِ بروجاً وجَعَلَ فيها سِراجاً و قمَراً مُنيراً
سلام.

۱/۴/۸۷  شب جمعه:

از مراسم دعای کمیل که در سالن اجتماعات هتل برگزار شد آمده ام. ساعت فكر مي كنم حدود ۱۲:۳۰ باشد. اولين شب جمعه در مدينه و اولين دعاي كميل در مدينه و در اين سفر آخرين! و بعد از اين را الله اعلم ! اصلا الله عالم! چون من چيزي نمي دونم كه حالا خدا بخاد به تر بدونه!

خب حالا انتظار داريد بگم خيلي عالي بود و به ترين دعايي بود كه تو عمرم خوندم و از اين جور چيزا؟نه جانم! طبق معمول جناب مداح محترم زد دعا رو خراب كرد! من نمي دونم اين مدح و روضه ي وسط دعا چه صيغه ايه ديگه! بابا جان اين دعا ها به اندازه ي كافي پربار و زيبا هستند، خودشون جاي تأمل دارند و مهم تر اين كه معتبرتر از هر سخن ديگه اي غير از قرآن هستند،چون سخن ائمه هستند والبته پيوندي محكم با آيات قرآن و برگرفته از همونا هستند! داري مي گي" الهي وربي من لي غيرك" يه دفعه طرف مي ره تو عاشورا!

هنوز هم فقط يك گوشي و كوله پشتي و قرآن و مفاتيح و سررسيد و كتاب مناسك و صهباي صفا و اماكن شناسي مكه ومدينه رودارم! چادر احرامم كه مي خاستم در تمام طول سفر باهاش نماز بخونم به همراه مسواك ها نخ دندونم وباقي وسايل و لباس ها در همان چمدان هاي مجهول المكان اند! ديشب خيلي منتظر مانديم ولي فهميديم كه بارها احتمالا اول به جده رفته واز اونجا هم به مشهد! قراره كه با اولين پرواز به سعودي بيان. اتاق ۴۱۴ (من و زهرا و زينب) واقعا ديدني شده! نمي دونم علي آقا طناب از كجا گير آوُرده ؛ طنابي كه از اون سر به اين سر اتاق وصل شده و همين لباسايي كه داريم هي مي شوريم هي مي پوشيم! مامان و عمه جون هم مجبورند براي روشن و زهرا كوچولو لباس بخرن!

                          *******               *******               *******

سلام.

توي سالن اجتماعات هستيم و آقاي يزدي ،روحاني كاروانمون، صحبت مي كنند. قراره فردا بريم مسجد شيعيان.                                                                                                                   

امروز جمعه بود نماز جمعه در مسجدالنبي برقرار. بازهم نوع جديدي از نماز!

نماز جمعه دو خطبه داشت ؛ كوتاه! مثل خطبه هاي آقاي مشكيني و با عربي سليس! امام جمعه مرتب از صحيح مسلم و صحيح بخاري حديث نقل مي كرد البته از قرآن و ترمذي هم استفاده كرد! اول توصيه به تقوا ؛مثل مال خودمون. بعدهم كه ايها المسلمون به ترين چيزها علم وعدل است! در خطبه اول در مورد بدي ِ ظلم ودر خطبه دوم در باره ي مظلوم و لزوم ياري مظلوم گفت. جالب اين كه وقتي در نفي ظلم صحبت مي كرد مسئله تعدد زوجات رو مطرح كرد :"فاِن خِفتُم اَلّا تعدِلوا فَواحِدهً اَو..." نساء/۳  كه كاملا به جا بود البته اگر رعايت بشه! وطرح آيات و رواياتي در مورد ظلم مثلا ظلم در روز قيامت به صورت تاريكي ظاهر مي شه. يا روايتي با اين مضمون: "اگر كسي ۷۰ كارخير انجام دهد امّا زندگيش با ظلم ختم شود جاي گاهش جهنم است واگر كسي ۷۰ كار شر انجام دهد ولي زندگيش به عدل ختم شود به بهشت مي رود! " نمي دونم اين روايت درسته يا نه چون به هر حال هر كار شرّي ظلم به نفس است! در خطبه ي دوم هم گفت از اعتقادات اهل سنّت(!!!) كمك كردن به مظلوم است!

در آخرهم خطبه را با دعا تموم كرد ودعاها آشنا بودند!: " خدايا اسلام و مسلمين را ياري كن كفر و كفار را خارو ذليل كن٬ خدايا ما را در رجب و شعبان ببخش٬ واين دعاي جالب : اللهم أيِّد ولي اَمرنا!!! نمي دونم منظورش كي بود ولي ما براي ولي امر خودمون آمين گفتيم! خدايا مسلمانان فلسطين و عراق و افغانستان را نجات بده و از حصار آزاد كن!!! عجب رويي دارن ، يه تكون به خودشون نمي دن! جلو روي پيامبر نشستن مي گن خدايا ياري شون كن!

قالوا يا موسي اِنّا لن ندخلها ابداً ما داموا فيها فاذهب أنت وربك فقاتِلا اِنا هاهنا قاعدون!

حالا حكايت امت پيامبر ما شده!


گاهي وقت ها با طمأنينه و آروم قدم هاي محكم برمي دارم؛ گاهي هم اين قدر تند قدم برمي دارم كه نمي فهمم پامو كجا مي ذارم اصلا انگاري رو هوا راه مي رم! ماها اغلب همين طوريم! بايد درست راه رفتن رو ياد بگيريم!

تازگي ها يه چيزي فهميدم: از بين تمام شهرهايي كه رفتم چه مذهبي و چه غير مذهبي قم بهترين جا براي زندگي كردنه! شب تولد امام حسين(ع) تو حرم حضرت ابوالفضل نشسته بودم كه يه دختر عرب نظرمو جلب كرد همون اول بيجكم گرفت كه عراقي نيست قيافش داد مي زد كه سعوديه! با ديدنش ياد مسجدالنبي افتادم چون شبيه يكي از شرطه ها بود! مي خاستم بپرم بغلش كنم! يه كمي با هم صحبت كرديم. از حساء احساء اومده بود مي گفت حساء احساء و قطيف و چند شهر ديگه در سعودي شيعه نشين هستند بعد من گفتم از قم اومدم حالا نوبت حوريه بود كه ذوق كنه و چشماش برق بزنه! وشروع كرد به ابراز ارادت نسبت به قم!

 نكته كنكوري:آدم نمي تونه يه روزه عادت هاشو تغيير بده! پس براي كنكوري زندگي كردن كمي زودتر تصميم بگيريد! علي ايّ حال دعا بفرماييد سفر پيش رو آخرين سفر اين تابستان باشه!

 روشن جان هم، كه مي خام سربه تنش نباشه ، خوبند سلام دارن خدمتتون ! تو اين هيري بيري دلم براي گنجويان تنگ شده! هرچند كه مي دونم اين بار يه جنگ جهاني رخ خاهد داد ولي چي كاركنم سابقه نداشته اين همه مدت نبينمش!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 8:47  توسط زهرا قیومی  | 

سلام.

چگونه از بقيع بنويسم درحالي كه بقيع يك حد پيچيده است ! دركش سخت است!

اگر ديده هايت را جاي گذاري كني صفرصفرم مي شود! حقارت مي شود ! غربت مي شود!....

بقيع را بايد رفع ابهامش كني! آن وقت آن را آن طور كه هست مي بيني!

عظمت و شكوه وجلال!

بقيع مقدس و عزيز است حتي اگر با خاك يكسان شود ومناخه پست و زبون است حتي اگر روز و شب آبادش كنند!
بقيع خلوت نيست! هر زائري كه به اين سفر مي رود خود را جا مي گذارد و برمي گردد! وبقيع ميزبان اين زائران  است وقتي كه بعد از هرنماز از مسجدالحرام به مدينه مي آيند و پس از سلامي به پيامبر مهربان بدان جا مي رسند!

 حال اگر تنها تصويري كه از بقيع به ذهن داري پنجره هايش باشند چه مي كني؟!


يكي از روزها كه به بقيع رفتم .كمي عقب روبه روي پنجره ها ايستادم.خانم ها فقط مي توانستند جلو پنجره ها بايستند وجلو در را با طنابي از ورود خانم ها حفظ مي كردند!!!  جمعيت مدام جابه جايم مي كرد. ديدم جلو در ايستادم! با صداي مرد متوجه اين موضوع شدم! مرد جوان و قد بلندي كه دشداشه سفيد و مرتبي به همراه يك روسري شماخ(!) سفيد پوشيده بود.

ـــ خانم اين ها خرافات است، درخرافات فايده نيست! از خدا بخاه نه از بنده ي خدا!!!

ـــ بات قرآن سد :وابتغوا اليه الوسيله!

ـــ وسيله عملٌ صالح!

اين جمله را چند بار فرياد كشيد! و در حالي كه به درددل هاي شيعيان مي خنديد شروع به پراكندن جمعيت كرد: بين ما وخدا واسطه نيست ! حسن بنده ي خداست! خانم ها اين ها خرافات است.....   بي منطق بود و داد مي زد ، اجازه نداشتم با او بحث كنم وگرنه ...

او كه ادعاي اسلام مي كرد ، او كه لابد صحيحين را عين بلبل از حفظ مي خاند ، نمي دانم تا به حال چه قدر به حرف هايش واعتقاداتش و حتي اعتقاداتي كه برايش مضحك اند فكر كرده!

اي كاش مي توانستم جوابش را بدهم تا بفهمند  كه به نام سنت چه قدر از قرآن فاصله گرفتند!

مسئله ي درخاست براي شفاعت در دنيا (در آخرتش را اين ها قبول دارند) خيلي صريح در قرآن آمده آن جا كه برادران يوسف (ع) به يعقوب (ع) گفتند:

يا ابانا استَغفِر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين(۹۷ / يوسف)

وپاسخ پدر: سوف أستغفرُ لكم ربي انهُ هوالغفور الرحيم.

جناب وهابي پس مي بينيد كه ميان ما و خدا واسطه هست كه اگر نبود پيامبر خدا آن را تائيد نمي كرد!

در ثاني مي گوييد وسيله عمل صالح است؟ باشد قبول! مگر نديده ايد كه خداوند در مورد پسر نوح (ع) مي فرمايد: انه عملٌ غيرُ صالح!(هود /۴۶)

نمي گويد پسر نوح عمل غير صالح انجام مي دهد مي گويد او عمل غير صالح است! يعني آنقدر در گناه غرق شده كه خودش عين عمل غيرصالح است! ما هم اعتقادمون اينه كه ائمه(ع) ظهور عيني عمل صالح اند! خودِ عمل صالحند والبته بهترين واسطه !


نكته سفرنامه اي: اين داستان ادامه دارد!

نكته سياسي: امروز بچه ها عازم كنگره ي سمپاد شدند آن هم نه اصفهان بلكه كرج! ستاد تصميم گرفته پيش ها را نبرد ! از مريم مي پرسم ستاديعني چي؟ مي گويد خانم خداياري!

نكته كنكوري:آقاي ضميري مي گفت شما مجاز هستيد كه امسال به اندازه تلويزيون ببينيد ولي يادتون باشه تو ايران هر سريالي رو ده بار نشون مي دن اگه امسال نبينيد مي تونيد نه بار ديگه ببينيد!

نكته وبلاگي: تا به حال چندين نفر از دوستان در مورد قالب وبلاگ تذكر دادند ولي بگم كه من هيچ سررشته اي در اين مورد ندارم! اگه درست كردنش راحته خب لطفا كمكم كنيد ولي اگه دردسر داره...!

نكته...!ببخشيد باز طولاني شد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 0:5  توسط زهرا قیومی  | 

 

Google


در كل اينترنت
در اين سايت